خرید بک لینک
این حجم از دلتنگی رو نه میتونم تحمل کنم نه میتونم بهت بگم که دلتنگتم تا ارومم کنی.

همیشه نظرم این بود که روزگار غریبی شده،ولی میدونی؟ این روزا بیشتر معتقدم که "چه روزگار غریبی شده"!

حالت خوبه و شاید من باید به همین موضوع بسنده کنم ؛اما نمیتونم...

الان من کجای روزگار توام؟ یحتمل هیچ

برچسب: سقف ما دیوار نداره,دستای سردمو بگیر سقف ما دیوار نداره, نویسنده: آرتین نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 8:28

گفت: "مرا یادت هست؟ "

دویدم و فکر کردم که من چه یادی دارم، چرا یادم به وسعت همه ی تاریخ است؟و چرا آدم ها در یاد من زندگی می کنند و من در یاد هیچکس نیستم؟


+ سال بلوا/عباس معروفی

برچسب: یاد آر ز شمع مرده,یادآر زشمع مرده يادآر,یاد آرید ای مهان,یاد آر ز شمع,یاد آر,یاد آرید,ياد آر ز شمع,یاد آر ز,ياد آر,آرامش یاد خدا, نویسنده: آرتین نیک‌فر تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 16:30

گفتم: " کوچولو، خواهش میکنم مرا از یاد نبر،من خیلی غریبم"

+سال بلوا/ عباس معروفی

+عنوان قسمتی از شعر/ میم.امید

برچسب: در وطن خویش غریب,این در وطن خویش غریب,از این در وطن خویش غریب,امشب ز چه رو در وطن خویش غریبم, نویسنده: آرتین نیک‌فر تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 16:30

جایزه ی نوبل پزشکی 2016 به خاطر یافته هایی در رابطه با اتوفاژی به یه اقایی رسید.

دوست داشتم جایزه به کسی تعلق میگرفت که در زمینه سلول های بنیادی به یه مرحله ای رسیده باشه،شاید با سلول های بنیادی بشه گارانتی اعضای بدن رو تضمین کرد!

علم هر چقدر هم که از نظر دیگران پیشرفت کرده باشه به زعم من هیچ پیشرفتی نداشته.تا وقتی که واسه من کاری نکنن،دلم باهاشون صاف نمیشه:(

برچسب: نویسنده: آرتین نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 16:44

قرار شده بود من برم باهاش صحبت کنم.زمستون بود.هوا سرد بود. وقتی صحبت هامون تموم شد،برگشتم هوا خیلی گرم شده بود.من به عنوان یه ادم سرمایی،داشتم از گرما میمردم. شوفاژ رو خاموش کردم،پنجره رو باز کردم بعد از چند دقیقه که هنوز گرمم بود،گفتم کی پنجره رو بست؟؟؟ بهم جواب دادن: خودت پنجره رو باز کردی و بعد دوباره بستیش! پس چرا چیزی یادم نبود؟ اصلا چرا به تو امیدواری داده بودم؟؟؟ چطوری میخواستم حرف های ردو بدل شده رو بهت بگم؟؟ ولی اخرش هیچی بهت نگفتم.نگفتنی ها رو گفتم اما. دستام یخ کرده بودن اما هوا خیلی گرم بود اکسیژن بود و نبود.

برچسب: نویسنده: آرتین نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 16:44

+ تو باید صدا رو ضبط کنی

_ بعد میفهمه ها.ضایع نیس؟؟

+ هست

_ خب پس چرا ضبط کنیم؟؟

+ چون چاره ای نداریم

************

الان فقط صداها مونده.فروغ گفته بود "تنها صداست که میماند" و یه زمانی این حرف به زعم من مسخره بود.اما الان فقط صدات مونده!

برچسب: ایمان بیاوریم که ایمان نمرده است, نویسنده: آرتین نیک‌فر تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 15:43

ادوارد دست قیچی،یه شخصیت مهربون داشت،بدون هیچ پلیدی و بدی به همه کمک میکرد و انتظار کمک متقابل هم نداشت گفتنش سخته ولی یه زمانی شخصیتم مثل ادوارد بود،بدون هیچ پلیدی که نه،ولی قلبم خیلی مهربون بود.یا لااقل خودم اینطور فکر میکردم. وقتی ادوارد دست قیچی میدیدم،مغموم شده بودم،از خودم خجالت کشیدم! چقدر فاصله گرفتم از سارای سابق!کاش یه چیزایی هیچ وقت تو وجود ادم نمیره:( درواقع باید بگم که کاش هیچ وقت اتفاق هایی رخ نده که ادم خودشم فراموش کنه.من اول از خودم گذشتم...

برچسب: نویسنده: آرتین نیک‌فر تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 2:26

+ من به پایان زندگیم رسیدم

- داری میمیری؟

+ تغییر میکنم

******************

دیالوگ از فیلم آلیس در سرزمین عجایب 2010

برچسب: پروانه شو,پروانه شو علیزاده,پروانه شو ستار,شورای پروانه ساخت,شورای پروانه نمایش,پروانه ای,شورای پروانه ساخت فیلم سینمایی,شورای پروانه ساخت فیلم,شورای پروانه ساخت فیلم های سینمایی,شورای پروانه نمایش سینما, نویسنده: آرتین نیک‌فر تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 20:05

صفحه بندی